سه‌شنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۸

من اینجا رو دوست دارم...
یه آرامشی تو ادیتورش هست....
من و می بره...به سالای قبل...
قدیما....
5و 6 سال پیش...
روبروی کولر خونه مامان اینا
کامپیوتر ام
بعد ذوق آفریدن
نوشتن...
غصه هام علاقمندیام...
دانشگاه ام..آرزو هام...
این عکس توپ بسکتبال...
که ساعت ها نگاه اش می کردم....
که توپه داره گل میشه....

یه حس ای توشه....

فکر نمی کردم..یه صفحه اینقد قدرت داشته باشه...

امروز بستنی قیفی خوردم...