سلام صب چهار شنبه
می تونید یه عکس تصور کنید که لپ یکی و دارن می کشن...با یه لبخند بزرگ
15--->Input
90----> Outpout
15+ #$%^$&^&**@$%&@#$%^&&* =90
الان ساعت 6 صبحه اما هنوز از نظر من 7 خوابم نمی یاد همچینی باز پیچ در پیچی شده شایدم..... من می گم هر کی یه روش داره برای زندگی اش اصلا قرار نیست کسی مثل کسی باشه پس چه اشکالی داره هر کی با خیال راحت خودش باشه نه اونی که ما می خوایم...
منظورم چیزای که برای هر کی مهمه ...
اصل چاله آب را مدیون کودکی به نام هلن هستم که آن زمان حدودا ده سال داشت : روزی هلن خبر بزرگی به من داد و گفت با دوستی کتابی می نویسد. گفت تا حالا بیشتر از صد صفحه نوشته ایم ، نمی توانم آن را نشانت دهم.فط اسمش را به تو می گویم :، مقاومت ناپذیر ها. روز بعد مصیبتی را که برایشان پیش آمده بر من فاش کرد و گفت دفتری که داستان در آن نوشته شده بود در چاله آبی افتاد و دیگر چیزی جز یک بسته کثیف مرکب نیست داستان در آب حل شده و از آن جز عنوانش بر جای نمانده .گل حسرت * عنوانش.در حالی که می خندید افزود بَه ، آن را از نو خواهیم نوشت مهم نیست.این خنده درسی فوق العاده است : اصل مطلب را نمی توان از کف داد حتی انگاه که از کف برود.
*:گل حسرت:گلی است که در زمستان می شکوفد ودر بهار می پزمرد.در حکایات ماآمده است که چون این گل در حسرت دیدن بهار می میرد گل حسرت نامیده می شود.
بوبن
هنوز موتور وب لاگ نویسی ام خوب راه نیافتاده ;)
اما چیزی که واضح و میرهنه اینه که ، هنوز ام دوستتون دارم....
:)
یکشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۳
ترور – جان
تو روزنامه دیدم ...دانشمندا کشف کردن دلیل آلزایمر اینه که روی بعضی سلولای مغر سمی میشنه البته یه خرده پیچیده تر.....
احتمالا مغز من سراسر سمی شده
پوف..نمی دونم چرا کامپیوتر ام سرعتش ناجور کم شده...چند روز پیش یه لینک اومده بود من ام از همه جا بی خبر کلیک کردم بعد متوجه شدم
بوده!...Magic-PS 1.5 SE
کفر مو بالا اورده...هر چی می گشتم همه خود فایل و گذاشتن
برای استفاده عموم..هنوز ام برای این ورژن چیزی نیافتم!.یه جا بود که نوشته بود چیکار میشه کرد!این وب لاگ...بعد اومدم ادیتور رجیستری و باز کنم... نمیشد..د وباره ویندوز تعمیر کردم!...درست نشد..!....باز گشتم....کامپیوتر هم لاکپشت...اینجا رو پیدا کردم...تونستم ادیتور باز کنم...حالا...رفتم تو رجیستری اما خبری از svchost نبود.!...قیافه منو تصور کنید!... الان معلوم نیست چه طوریه چون دیگه پیام نداد که هک شده جز یه بار!...... اون لینک مزخرف تو این جریانات پاک شد وگرنه می زاشتم تا آدرسشو ببیند مبتلا نشید.....
فک کن....سی دی ویندوز گذاشتم...بعد نصفه راه ورفته ها ! از روی سی دی خونده.. بعد میگه ببخشید شما مگه سی دی رام دارید من نمی تونم پیداش کنم...! بدجور خشمناک شدم..
این زیر اومده چی کار باید کرد..
چند روش برای پاک کردن تروجان Magic-PS
خب حالا كه اين روزا بحث تروجان ايرانی MAGIC PS داغ هست و همه كاربر ها از دزديده شدن پسورد های خود در هراس می باشند، در اين مقاله به روشهای مبارزه و جلوگيری از كار اين برنامه می پردازم:
*روش اول : خب ابتدا به ريجستری رفته و كليد زير را پيدا كنيد :
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\run
و همچنين به كليد :
HKEY_LOCAL_MACHINE\SOFTWARE\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Run
خب حالا بايد داخل اين دو كليد در ريجستری به دنبال متغيير SVCHOST يا svchost بگرديد و اگر وجود داشت آن را پاك كنيد مشابه شكل زير :
خب سه مرحله بالا را انجام بديد و هر جا كه SVCHOST ديد پاك كنيد و يك بار سيستم خود را راه اندازی مجدد كنيد . و ديگر از هر كسی هر چيزی را نگيريد همين .
اگر كار با ريجستری را نمی دانيد با بخش آموزش و مقالات عمومی بحث ريجستری برويد
.....ادامه....
* اگه می دونید دقیقا باید چیکار کرد به من بگید لطفا
تو روزنامه دیدم ...دانشمندا کشف کردن دلیل آلزایمر اینه که روی بعضی سلولای مغر سمی میشنه البته یه خرده پیچیده تر.....
احتمالا مغز من سراسر سمی شده
پوف..نمی دونم چرا کامپیوتر ام سرعتش ناجور کم شده...چند روز پیش یه لینک اومده بود من ام از همه جا بی خبر کلیک کردم بعد متوجه شدم
بوده!...Magic-PS 1.5 SE
کفر مو بالا اورده...هر چی می گشتم همه خود فایل و گذاشتن
برای استفاده عموم..هنوز ام برای این ورژن چیزی نیافتم!.یه جا بود که نوشته بود چیکار میشه کرد!این وب لاگ...بعد اومدم ادیتور رجیستری و باز کنم... نمیشد..د وباره ویندوز تعمیر کردم!...درست نشد..!....باز گشتم....کامپیوتر هم لاکپشت...اینجا رو پیدا کردم...تونستم ادیتور باز کنم...حالا...رفتم تو رجیستری اما خبری از svchost نبود.!...قیافه منو تصور کنید!... الان معلوم نیست چه طوریه چون دیگه پیام نداد که هک شده جز یه بار!...... اون لینک مزخرف تو این جریانات پاک شد وگرنه می زاشتم تا آدرسشو ببیند مبتلا نشید.....
فک کن....سی دی ویندوز گذاشتم...بعد نصفه راه ورفته ها ! از روی سی دی خونده.. بعد میگه ببخشید شما مگه سی دی رام دارید من نمی تونم پیداش کنم...! بدجور خشمناک شدم..
این زیر اومده چی کار باید کرد..
چند روش برای پاک کردن تروجان Magic-PS
خب حالا كه اين روزا بحث تروجان ايرانی MAGIC PS داغ هست و همه كاربر ها از دزديده شدن پسورد های خود در هراس می باشند، در اين مقاله به روشهای مبارزه و جلوگيری از كار اين برنامه می پردازم:
*روش اول : خب ابتدا به ريجستری رفته و كليد زير را پيدا كنيد :
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\run
و همچنين به كليد :
HKEY_LOCAL_MACHINE\SOFTWARE\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Run
خب حالا بايد داخل اين دو كليد در ريجستری به دنبال متغيير SVCHOST يا svchost بگرديد و اگر وجود داشت آن را پاك كنيد مشابه شكل زير :
خب سه مرحله بالا را انجام بديد و هر جا كه SVCHOST ديد پاك كنيد و يك بار سيستم خود را راه اندازی مجدد كنيد . و ديگر از هر كسی هر چيزی را نگيريد همين .
اگر كار با ريجستری را نمی دانيد با بخش آموزش و مقالات عمومی بحث ريجستری برويد
.....ادامه....
* اگه می دونید دقیقا باید چیکار کرد به من بگید لطفا
دوشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۳
22 سال و یه سال پیش در چنین روزی :) تولدم مبارک باد شد....
جای ابرک هم خالی که از دیروز تولدش مبارکه.....امسال گفتم به مناسبت تولدم ...همه تعطیل باشن ...:)
و چیزای خوشمزه بخورن...
راست راستش بعضی چیزا یه خرده فرق کرده......من ام فرق کردم.....از این همه فرق کردن... گاهی همچینی می ترسم...
احساس امسالم..فرق داره...انگار هر روز که از خواب بیدار میشم...فکرمی کنم...سر یه پیچم و می خوام دور بزنم..:)..هیچ خبر ندارم که پشت این پیچ چیه ؟گاهی خبری نیست..گاهی یه چیز با سرعت میاد طرفم...گاهی گند می زنم...بی انصاف نباش مریم...گاهی هم خوب بودم.....فقط می دونید حداقل آدم باید از یه متری خودش خبر داشته باشه ؟..نباید داشته باشه؟ ...شایدم فعلا..باید enjoy my path باشم به زندگی فرصت بدم...D :
جای ابرک هم خالی که از دیروز تولدش مبارکه.....امسال گفتم به مناسبت تولدم ...همه تعطیل باشن ...:)
و چیزای خوشمزه بخورن...
راست راستش بعضی چیزا یه خرده فرق کرده......من ام فرق کردم.....از این همه فرق کردن... گاهی همچینی می ترسم...
احساس امسالم..فرق داره...انگار هر روز که از خواب بیدار میشم...فکرمی کنم...سر یه پیچم و می خوام دور بزنم..:)..هیچ خبر ندارم که پشت این پیچ چیه ؟گاهی خبری نیست..گاهی یه چیز با سرعت میاد طرفم...گاهی گند می زنم...بی انصاف نباش مریم...گاهی هم خوب بودم.....فقط می دونید حداقل آدم باید از یه متری خودش خبر داشته باشه ؟..نباید داشته باشه؟ ...شایدم فعلا..باید enjoy my path باشم به زندگی فرصت بدم...D :
دوشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۳
امين الله رشيدى: «اصلاً آنجا كه هنر با سياست يا مصلحت انديشى توام مى شود، هنر مى سوزد
قاتل چند قبضه از سلاح تك فشنگى را به همراه دارد.
پی اسم تو می گشتم ته یه فنجون خالی
کار فلشش تمیزه
بعدم
enjoy your path :)
قاتل چند قبضه از سلاح تك فشنگى را به همراه دارد.
پی اسم تو می گشتم ته یه فنجون خالی
کار فلشش تمیزه
بعدم
enjoy your path :)
چهارشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۳
امشب خوشم اومده وب لاگ بنویسم ، اما موضوع اینه که چی بنویسم....
:)
باید از بودن بعضی ا تشکر کرد...مرسی که هستید...
ممنون از بودنتون ....هر کی به روش خودش
قرار نیست کار خاصی انجام داد...
ولی موضوع مدل بودنه
وقتی سرتو می چرخونی می بینی هستن....
بودنشون توی یه احوال پرسی ساده است توی یه لیوان آب ، توی یه جک
توی گوش دادن به حرفات...توی یه شکلات ...توی یه کتاب توی یه اعتماد
توی یه ....آره هر کی به روش خودش
:)
:)
باید از بودن بعضی ا تشکر کرد...مرسی که هستید...
ممنون از بودنتون ....هر کی به روش خودش
قرار نیست کار خاصی انجام داد...
ولی موضوع مدل بودنه
وقتی سرتو می چرخونی می بینی هستن....
بودنشون توی یه احوال پرسی ساده است توی یه لیوان آب ، توی یه جک
توی گوش دادن به حرفات...توی یه شکلات ...توی یه کتاب توی یه اعتماد
توی یه ....آره هر کی به روش خودش
:)
سهشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۳
خواب دیدم ، جایی که می خواستم برم ، طبقه 203 ام بود....بعد ، من رفتم سوار آسانسور بشم ، آسانسور کلا از 4 طرف دیواره نداشت و دورش دیوار ساختمون بود ، درش ام یه چیز یه متری نرده ای بود!که دستمو گرفتم بهش...بعد ، نمیدونم چه جوری وقتی دیواره نداشت اما دکمه ها روی دیوار ساختمون میومدن بالا....فقط چند تا دکمه داشت...من زدم روی 2 ، یهو دیدم رسید به طبقه 300 وخورده ای ، دوباره زدم همکف!...از یه آقا پرسیدم ، قضیه این دکمه ها چیه ؟ گفت ...اگه یک بزنی دونه دونه طبقه ها رو میره....اما 2 رو بزنی دوتا دوتا بالا میره...خب 2 بزنی سریع تر می رسی حالا خودت باید تنظیم کنی..که تا یه جایی دو باشه از یه جایی یک بزنی...حیف نفهمیدم آخر خوابم چی شد..:
علاقه من ، چرا علاقه نداری...؟
علاقه من ، چرا علاقه نداری...؟
سهشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۳
الان بعد فوتباله...>:)..!کی میشه ، فوتبال ما هم خارجی بشه؟...
من نمی دونم این چینی ا کم شبیه همن..اسماشونم عین همه دیگه است!..چی چون ژیان ژون...!
*******
فکرام پخش میشه ، توی لوبیا ، توی سنگی که مدام روی آسفالت قلش می دم...
دارم فکر می کنم ؟..موظف شدم به این سوالا جواب بدم
من اساسا چه جور آدمی هستم ؟
آیا من بلند پروازم ؟
آیا ابده الیستی هستم ؟
آیا رویا پردازم؟
آیا آدم با حوصله ای هستم؟
آیا من آدم عجولی هستم؟
آیامن از این شاخه به اون شاخه می پرم؟
آیا با صبر هستم ؟
من نمی دونم این چینی ا کم شبیه همن..اسماشونم عین همه دیگه است!..چی چون ژیان ژون...!
*******
فکرام پخش میشه ، توی لوبیا ، توی سنگی که مدام روی آسفالت قلش می دم...
دارم فکر می کنم ؟..موظف شدم به این سوالا جواب بدم
من اساسا چه جور آدمی هستم ؟
آیا من بلند پروازم ؟
آیا ابده الیستی هستم ؟
آیا رویا پردازم؟
آیا آدم با حوصله ای هستم؟
آیا من آدم عجولی هستم؟
آیامن از این شاخه به اون شاخه می پرم؟
آیا با صبر هستم ؟
یکشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۳
یکشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۳
عجب هواییه ،دقیقا همون چیزی که می خوام ، روزای بلند ، با هوای خنک ..بارون میاد ، از اون طرفم این همسایمون ، برای نوه اش یه مینی باغ وحش پیاده سازی کرده ، هرزگاهی صدای مرغابی میاد ، انگاری شماله ، یا کنار یه دریاچه ...یه حس خوب ، خنک ، بدون فکر ِ فردا و فردا فرداها ، نیومده ها ...اینجا وب لاگمه دیگه هر چی دلم خواست بنویسم ، طوری نیست....خوبیی این حسه می دونید چیه ؟.. اینکه ،یاد چیزی نمی افتم ، جدیده ، یه حس خوش تیپ ، آزاد....سبز ، دیوار سنگ رودخونه ای...:)......
83/4/21
83/4/21
چهارشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۳
پیاده رو. شلوغ انقلاب ..ودوتا آدمی که بی خیال به یه واکمن متصلند...مردم می خوان رد شن ..
.. ....
یاد یه چیزی افتادم..چند سال پیش اینا ، یکی از دوستای دبیرستانم ، که خودش فیلمی بود ، کافی بود لب باز کنه تا ما از خنده رودر بر شیم ، تعریف می کرد که..یکی از فامیلاشون که اونم فیلمیه...دانشگاهش شهرستان بوده...این و دوستاش اوصلا تا برسن به خوابگاه..واکمن با خودشون می بردن..بعد یه روزی که این دوتا موزیک به گوش بودن..یه پیرمرده سوار اتوبوس میشه...میر سه به این دوتا ، از شون می پرسه ...ببنید من می خوام وقتی رسیدم.. یه خرده زودتر پیاده بشم فلان جا..شما می دونید کجاست؟...این دوتا ام دستاشون توی هوا تکون می دن ، که یعنی چی می گی ، نفهمیدیم...پیرمرده هم ، یهویی فکر می کنه اینا ناشنوا هست ، می گه آخی جونای مردم طفلکیا نمی شنون...این دوتا هم هیچی نمی گن...پیرمرده هم هی به اینا خوراکی میده... براشون خیار پوست می کنه...نون پنیر بهشون می ده.. هی غصه می خورده که طفلکیا نمی شنون....تا اینکه زودتر پیاده می شه...این دوتا هم سرشون از پنجره میارن بیرون..پیرمرده رو صدا می زنن....حاجاقا خداحافظ مرسیِ.D: ..براش دست تکون میدن..پیرمرده طفلکی هم همون جا خشکش می زنه...
اینم ببینید
راستی حالت چطوره؟
:)
.. ....
یاد یه چیزی افتادم..چند سال پیش اینا ، یکی از دوستای دبیرستانم ، که خودش فیلمی بود ، کافی بود لب باز کنه تا ما از خنده رودر بر شیم ، تعریف می کرد که..یکی از فامیلاشون که اونم فیلمیه...دانشگاهش شهرستان بوده...این و دوستاش اوصلا تا برسن به خوابگاه..واکمن با خودشون می بردن..بعد یه روزی که این دوتا موزیک به گوش بودن..یه پیرمرده سوار اتوبوس میشه...میر سه به این دوتا ، از شون می پرسه ...ببنید من می خوام وقتی رسیدم.. یه خرده زودتر پیاده بشم فلان جا..شما می دونید کجاست؟...این دوتا ام دستاشون توی هوا تکون می دن ، که یعنی چی می گی ، نفهمیدیم...پیرمرده هم ، یهویی فکر می کنه اینا ناشنوا هست ، می گه آخی جونای مردم طفلکیا نمی شنون...این دوتا هم هیچی نمی گن...پیرمرده هم هی به اینا خوراکی میده... براشون خیار پوست می کنه...نون پنیر بهشون می ده.. هی غصه می خورده که طفلکیا نمی شنون....تا اینکه زودتر پیاده می شه...این دوتا هم سرشون از پنجره میارن بیرون..پیرمرده رو صدا می زنن....حاجاقا خداحافظ مرسیِ.D: ..براش دست تکون میدن..پیرمرده طفلکی هم همون جا خشکش می زنه...
اینم ببینید
راستی حالت چطوره؟
:)
یکشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۳
چهارشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۳
صبح :
فکر میکنید.. این همسایه بغلی ما با این دریلش داره چی کار می کنه چی می خواد بزنه به این دیوار.. ؟.کماکان که فک کنم مته اش از دیوار خونه ما بزنه بیرون.. ..
شب :
نوازنده هورن
اون نتها رو از حفظ می زنه
نوازنده هورن ،دو کوچه پایین تر به طرف شرق شهر
هر شب همون آهنگ رو می زنه
اما هر شب با یه حس دیگه
نتها از هورن مثل یه افسانه بیرون میان و توی شب پرواز می کنن تا به صبح برسن
اون نتها رو از حفظ می زنه
نوازنده هورن ،دو کوچه پایین تر به طرف شرق شهر
م.نیکپور
فکر میکنید.. این همسایه بغلی ما با این دریلش داره چی کار می کنه چی می خواد بزنه به این دیوار.. ؟.کماکان که فک کنم مته اش از دیوار خونه ما بزنه بیرون.. ..
شب :
نوازنده هورن
اون نتها رو از حفظ می زنه
نوازنده هورن ،دو کوچه پایین تر به طرف شرق شهر
هر شب همون آهنگ رو می زنه
اما هر شب با یه حس دیگه
نتها از هورن مثل یه افسانه بیرون میان و توی شب پرواز می کنن تا به صبح برسن
اون نتها رو از حفظ می زنه
نوازنده هورن ،دو کوچه پایین تر به طرف شرق شهر
م.نیکپور
جمعه، تیر ۰۵، ۱۳۸۳
شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۳
سهشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۳
می خوام یه طرح عملی بدم...به جهت اینکه شهروندان محترم ، سر چهار راهها تا وقتی چراغ عابر پیاده ، سبز نشده ، صبر کنند تا نوبتشون که شد رد بشن...برای این کار.
1.دقیقا همون جایی که خط کشی شده یه مقدار ناهموار آسفالت باید بشود!....چاله های خفیف....
2.این مرحله می تونه به صورت دستی یا اتوماتیک صورت بگیره...هرزگاهی یه مقدار آب گل آلود...داخل چاله ها جاری می سازیم.
3.تا همین جا باید نتیجه ببینید....تاو قتی چراغ برای ماشینا سبزه...با سرعت رد میشن....هیچکی که جرات نمی کنه که بپره وسط خیابون هیچ ...تازه دو سه قدمم میره عقب
خودم امروز شاهد بودم....
:)
قضیه چیه چرا باکس یاهو.... بخشنده شده زده
100M :O
یعنی چی!؟
1.دقیقا همون جایی که خط کشی شده یه مقدار ناهموار آسفالت باید بشود!....چاله های خفیف....
2.این مرحله می تونه به صورت دستی یا اتوماتیک صورت بگیره...هرزگاهی یه مقدار آب گل آلود...داخل چاله ها جاری می سازیم.
3.تا همین جا باید نتیجه ببینید....تاو قتی چراغ برای ماشینا سبزه...با سرعت رد میشن....هیچکی که جرات نمی کنه که بپره وسط خیابون هیچ ...تازه دو سه قدمم میره عقب
خودم امروز شاهد بودم....
:)
قضیه چیه چرا باکس یاهو.... بخشنده شده زده
100M :O
یعنی چی!؟
جمعه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۳
...پرفسور بالتازار...
اگه حضورا می دیدمت ...می گفتم بشینی با اون ماشینت یه قطره برام بسازی..که یه دستگاه مرتب ساز، بسازه که بتونه...
اممم...
همه چی و مرتب کنه..حتی اوضاع و
:)
اگه حضورا می دیدمت ...می گفتم بشینی با اون ماشینت یه قطره برام بسازی..که یه دستگاه مرتب ساز، بسازه که بتونه...
اممم...
همه چی و مرتب کنه..حتی اوضاع و
:)
دوشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۳
اون شب گفتم..آخه بزرگراه 61 برای چی بود ؟...یه خرده خوابم بودم.. تازه متوجه شدم...صفحه بعدشو ندیدم:)..
حالا صفحه بعدش....
با این همه خاطرات
تو داری تو جاده سفر می کنی
تو چمدونت باری چنین سبک حمل می کنی
واون همه احساس که ازشون طفره رفتی
وگذشته ت که جلوی چشمت میاد
با صدایی بی اثر با صدایی بی اثر
می دونی من تصمیم دارم غروب امشب یه حرکتی بکنم
وهمه ناراحتی هام رو پشت سر بذارم
اون ماشین قدیمی رو راه بندازم
اون وقت در عمق شب،در بزرگراه 61 خواهم بود.
تو واقعا من با سوالاتت سرگرم کردی
تو گفتی "راضی ام کن "
"من می خوام ببینم"
اما ریتم ومعنی فکر تو
منو فقط اسیر فلسفه ت می کنه.
تو با اون همه خاطرات
که داری تو جاده سفر می کنی
تو چمدونت باری چنین سبک حمل می کنی
وتموم اون تصویر هایی که ازشون غفلت کردی
وگذشته ت که جلوی چشمت میاد
با صدایی بی اثر با صدایی بی اثر.
تموم شد.
نه دیگه صفحه بعد یه چیز دیگه شروع میشه...:)
من اولش به این زلزله فکر نمی کردم...ولاکن..اینقد از در دیوار در مورد این زلزله گفتن هنوزام که داره زلزله میاد این ور اون ور..که من ام دچار استرس شدم...فکر اینکه سقف بالای سرم بیاد توی سرم...اصلا حالم بد میشه...اخرش که چی...امروز نه دوباره یه سال دیگه دو سال دیگه یه ماه دیگه دوباره میگن که می خواد زلزله بیاد... چی میشد عین آدم ، عین این ژاپنی ا می نشستیم با خیال راحت چای می خوردیم..
حالا صفحه بعدش....
با این همه خاطرات
تو داری تو جاده سفر می کنی
تو چمدونت باری چنین سبک حمل می کنی
واون همه احساس که ازشون طفره رفتی
وگذشته ت که جلوی چشمت میاد
با صدایی بی اثر با صدایی بی اثر
می دونی من تصمیم دارم غروب امشب یه حرکتی بکنم
وهمه ناراحتی هام رو پشت سر بذارم
اون ماشین قدیمی رو راه بندازم
اون وقت در عمق شب،در بزرگراه 61 خواهم بود.
تو واقعا من با سوالاتت سرگرم کردی
تو گفتی "راضی ام کن "
"من می خوام ببینم"
اما ریتم ومعنی فکر تو
منو فقط اسیر فلسفه ت می کنه.
تو با اون همه خاطرات
که داری تو جاده سفر می کنی
تو چمدونت باری چنین سبک حمل می کنی
وتموم اون تصویر هایی که ازشون غفلت کردی
وگذشته ت که جلوی چشمت میاد
با صدایی بی اثر با صدایی بی اثر.
تموم شد.
نه دیگه صفحه بعد یه چیز دیگه شروع میشه...:)
من اولش به این زلزله فکر نمی کردم...ولاکن..اینقد از در دیوار در مورد این زلزله گفتن هنوزام که داره زلزله میاد این ور اون ور..که من ام دچار استرس شدم...فکر اینکه سقف بالای سرم بیاد توی سرم...اصلا حالم بد میشه...اخرش که چی...امروز نه دوباره یه سال دیگه دو سال دیگه یه ماه دیگه دوباره میگن که می خواد زلزله بیاد... چی میشد عین آدم ، عین این ژاپنی ا می نشستیم با خیال راحت چای می خوردیم..
جمعه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۳
بزرگراه 61
بعضی ها همه چیز و مجانی به دست میارن
و بعضی ها هیچی به دست نمیارن
بعضی مردم سوار کشتی خودشون می شن
و بعضی ها هم اون کنار منتظر می مونن
تا یکی صداشون کنه
اما یه چیزی رو می دونم و ازش مطمئنم
اینکه چه ثروتمند باشی
وچه فقیر
ضربه ها رو بزنی یا بخوری
وقتی مهمونی تموم میشه
همهمون باید بریم
م.نیکپور
چقد شبیه یکی از بچه های دبیرستان می خنده
بعضی ها همه چیز و مجانی به دست میارن
و بعضی ها هیچی به دست نمیارن
بعضی مردم سوار کشتی خودشون می شن
و بعضی ها هم اون کنار منتظر می مونن
تا یکی صداشون کنه
اما یه چیزی رو می دونم و ازش مطمئنم
اینکه چه ثروتمند باشی
وچه فقیر
ضربه ها رو بزنی یا بخوری
وقتی مهمونی تموم میشه
همهمون باید بریم
م.نیکپور
چقد شبیه یکی از بچه های دبیرستان می خنده
اشتراک در:
پستها (Atom)